بخش پرسش و پاسخ سایت لب المیزان - لطفا برای دسترسی به سوالات ابتدا موضوع مورد نظر خود را از منوی سمت راست انتخاب کنید

 جستجو به دنبال عبارت  


[RSS 2.0]



پرسش و پاسخ

تغییر سایز متن :   ریز  /  متوسط  /  درشت


در مورد حرمت موسیقی - آن‌جایی که بحث موسیقیِ حرام در میان است - به محتوای آن است ( 10024 )
  س: سلام خدمت استاد در سوال 9994 فرمودید: همچنان گوش‌دادن به موزیک که عموماً واهمه را تغذیه می‌کند و عقل و قلب را به حاشیه می‌برد. واقعا نظر اسلام در مورد موسیقی چیست؟ رهبری جایی فرموده بودند اینکه نظر اسلام راجع به موسیقی منفی بود به این خاطر بود که در آن دوران فقط استفاده غلط از موسیقی می شد. یا مثلا خود رهبری 2 بار از حامد زمانی، خواننده انقلابی تشکر کردند و به او فرمودند کارت را ادامه بده. نظر شما چیست؟  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید فتوای حضرت آقا هم در مورد حرمت موسیقی-آن‌جایی که بحث موسیقیِ حرام در میان است- به محتوای آن است، پس وقتی سروردی با آنچنان محتوای خوب از آقای حامد زمانی به میدان می‌آید نه‌تنها بد نیست بلکه بسیار هم خوب است. این از آن‌جاهایی است که از موسیقی درست استفاده شده. ولی سؤال‌کننده‌، بحث گوش‌دادن به موزیک را بدون هر محتوایی مطرح فرموده بودند. موفق باشید  
انصافاً استاد محمدرضا حکیمی به معنای واقعی یک متفکر اصیل اسلامی است ( 10023 )
  س: سلام خدمت استاد عزیز: حتما حضرتعالی با مباحث استاد محمدرضا حکیمی آشنا هستید. منظورم جریان تفکیک نیست. منظورم مباحث عدالت، خصوصا عدالت اقتصادی و این دست مسائل است. یا مثلا در جایی می گفتند چرا رساله های عملیه همیشه از طهارت نجاست شروع می شود نه از عدل و ظلم. به نظر شما چرا این نوع مباحث که ظاهرا دغدغه های اصیل هم هستند در حوزه اینقدر مهجور است؟ مثلا حوزه و غالب علما اینقدر به بدحجابی حساس اند اما به مفاسد اقتصادی و بی عدالتی خیر؟  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: این یکی از ضعف‌های ما است و انصافاً استاد محمدرضا حکیمی به معنای واقعی یک متفکر اصیل اسلامی است که حق ایشان اداء نشده. موفق باشید  
بدون موضوع ( 10021 )
  س: کتاب «پرسش از تکنولوژی» هایدگر ظاهرا کم حجم است ولی به راحتی منظور او را نمی توان فهمید؟ چه کاری برای فهم کتاب لازم است؟  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: فلسفه‌ی هایدگر مثل هر فلسفه‌ای زبان خاص دارد که آن زبان با استاد تفهیم می‌شود. موفق باشید  
بدون موضوع ( 10019 )
  س: سلام علیکم: چرا حضرت آقا در مورد آمریکا با صراحت سخن گفتند و نام اشخاص را بردند و روشن گری کردند ولی در آن نماز جمعه معروف با کنایه سخن گفتند و با صراحت آبروی فتنه گران را نبردند آنها را بر سر جایشان ننشاندند تا نظام متحمل این همه هزینه نشود؟ جانم فدای رهبر. برای سلامتیشان صلوات.  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد. آمریکا عین استکبار است و ملاک‌ همه‌ی بدی‌ها است، ولی برای بقیه‌ی منحرفین از آن‌جایی که امکان تجدید نظر برایشان هست، باید با کنایه سخن گفت. موفق باشید  
سخنان حکیم فرزانه شهید اهل قلم مرحوم آوینی چیزی است که تا انقلاب اسلامی ادامه دارد عامل قوت‌دادن و جلو بردن انقلاب اسلامی است ( 9999 )
  س: سلام علیکم: به نوشته ای از شهید آوینی برخورد کردم که سخنرانی منتشر نشده ایشان بود (احتمالا). مفید دیدم دوستان دیگر هم مطالعه کنند. سخنرانی منتشر نشده‏ شهید آوینی/ شبکه ایران: "آوینی سخنران" با "آوینی نویسنده" متفاوت است. هنگام سخنرانی باید مقدمه چینی کند و یک شمای کلی از مبانی و معتقداتش بگوید اما در حین نوشتن یک مقاله چنین نیست. او چنان فاتحانه و با اطمینان می‏نویسد که گاه شاید لازم نمی‏بیند که از آغاز همه مبانی تفکرش را بگوید. این سخنرانی در جمع تعدادی از طلاب صورت گرفته و شاید در هیچ یک از متون و سخنان منتسب به سید مرتضی آوینی، او چنین آشکار و مدون اصول فکری خودش درباره تمدن غرب، فلسفه و سینما بیان نکرده است.********** سید مرتضی آوینی: تصوری که از پیش درباره جمع حاضر داشتم این بود که آنها عده‏ای از دوستان هستند که درباره فیلمنامه نویسی تحقیق می‏کنند و قصدم نیز آن بود که تذکراتی را در این باره با آنان درمیان بگذارم؛ اما وقتی به اعلانی که زده بودند برخوردم، دیدم عنوانی که برای این بحث گذاشته‏اند «حکمت سینما» است. عنوانی که انتخاب شده خیلی بزرگتر از آن چیزی است که من توقع داشتم و باید بگویم این کلاهی است که بر سر ما گشاد است؛ اما به هر تقدیر، حسب الامر دوستان، آنچه را به نظرم می‏رسد در ذیل تذکراتی چند عرض می‏کنم. امیدوارم که مرضیّ خدا واقع بشود و نیز مورد استفاده دوستان قرار بگیرد. 1. اوّلین تذکری که می‏خواستم عرض کنم این است که تمدن امروز اصلاً محصول فلسفه است؛ شجره‏ای است که ریشه‏اش فلسفه است و بالطبع همه لوازم و محصولات تمدن امروز موالید فلسفه هستند؛ و نیز سینما، چه آن را همچون هنر بنگریم و چه همچون صنعت. ممکن است ارتباط آنچه به مثابه ثمره این تمدن در خارج محقق شده است با ریشه‏اش، یعنی فلسفه، چندان واضح نباشد، یعنی فی المثل نتوان از همان آغاز نسبت ماشین رختشویی را با فلسفه پیدا کرد اما در باطن امر، با کمی تأمل همراه با تفکر در سیر تاریخی تمدن غرب، خواهیم دید که این تمدن و لوازمش ثمرات درخت فلسفه هستند. مگر گلابی چقدر با اصل درخت خویش شباهت دارد؟ باغبان است که این تناسب و تشابه را باز می‏یابد نه هر ناآشنایی که نظر در باغ کند. اینکه اصلاً چرا من به این تذکر پرداخته‏ام علتی دارد و آن اینکه ما در قرن پانزدهم هجری قمری، با واقعه عظیمی در کره زمین مواجه هستیم که انقلاب اسلامی است و اعتقاد این حقیر بر آن است که با این انقلاب، سیر اضمحلال و فروپاشی تمدن غرب از نقطه عطف تاریخی خویش گذشته و در قوس نزول افتاده است. تاریخ آینده تاریخ غرب نیست، تاریخ اسلام است و البته این مدعا نیاز به توضیح بیشتری دارد که برای حفظ اجمال و ایجاز باید از آن درگذریم. با این فرض، در آینده میان ما و غرب مبارزه‏ای همه جانبه درگیر خواهد بود که هنوز بیش از یک دهه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته، آثار آن در سراسر دنیا مشهود است. این مبارزه تنها یک مبازره نظامی نیست و مبارزه نظامی در حقیقت جلوه آن مبارزه فرهنگی، فکری و فلسفی است که میان ما درگیر است. مبارزه نظامی فقط ظاهر این مبارزه است و در باطن جنگی بسیار عظیم‏تر در جریان است که تعبیر من از آن «جهاد فکری» است. لازمه پای نهادن در این مبارزه آن است که ما ماهیت غرب را بشناسیم و نسبت میان آثار و لوازم تمدن غرب را با ریشه‏هایشان پیدا کنیم و این جز از طریق فلسفه ممکن نیست، چرا که اصلاً غرب و تمدن منتسب به آن مولود فلسفه است. از آغاز قرون جدید، یعنی در رنسانس، بنیان فکری تمدن حاضر با رجوع به تفکر فلسفی یونان گذاشته شد و هر آنچه اکنون وجود پیدا کرده، موجودیت خویش را مدیون این بنیان نخستین و بسط تاریخی آن است؛ پس ما خود را بی نیاز از فلسفه ندانیم. بسیاری از ساده انگاریهایی که در برخورد با غرب وجود دارد ناشی از این عدم شناخت است و این نقص جز به مدد فلسفه علاج نمی‏شود و اصلاً کسی که غرب را بدون عنایت به بنیانهای فلسفی آن بنگرد، امکان تحقیق در ماهیت آن را پیدا نمی‏کند و به تبع آن، لزوم این مبارزه را نیز در نمی‏یابد. البته در باب این مسأله که انسان برای رسیدن به حق بالذات محتاج به خواندن فلسفه باشد سخن بسیار است و نگفته روشن است که انسان برای طی طریق حق ضرورتا نیازمند به فلسفه نیست، اما سخن ما در مبارزه با غرب است. وقتی می‏گوییم غرب، شرق سیاسی را هم در نظر داریم؛ مارکسیسم و کمونیسم نیز مظاهری از همان تفکر واحدی است که در غرب حاکم است. اینها همه ثمرات و شاخ و برگ درختی هستند که ساقه‏اش «اومانیسم» است. برای مثال، اخیرا در یکی از همین مجلاتی که این روزها انتشار پیدا می‏کند سخنی دیدم که یکی از انتلکتوئلهای پیر این جامعه گفته بود؛ اینکه «روشنفکر مدافع چیزی نیست!» اگر با پشتوانه تفکر فلسفی غرب به سراغ این سخن نرویم، اصلاً امکان درک آن برای ما موجود نیست. ما با این تفکر مخالفیم اما بنیان این مخالفت باید بر مبنای شناختی که از این سخن داریم بنا شود. ممکن است گوینده این سخن فلسفه نداند، که همین طور هم هست، اما این سخن که از دهانش برآمده لزوما سخنی فلسفی است زیرا از دهان کسی برآمده که شخصیتش را مدیون غربزدگی است. هیچ یک از نحله‏های فکری یا حتی محصولات تکنیکی این تمدن را جز با فلسفه نمی‏توان بررسی کرد و به اعتقاد اینجانب بخشی از روشن بینی معجزآسای حضرت امام(ره) در برابر غرب نیز از اینجا مایه گرفته است که ایشان ید طولایی در فلسفه و عرفان نظری دارند؛ و البته بنیان اصلی احاطه حکیمانه ایشان را بر همه مسائل باید در جایی دیگر جستجو کرد که در اینجا محل بحث ندارد. 2. تذکر دومی که می‏خواستم عرض کنم این است که بشر امروز وجود انسان را عین حیوان می‏داند. تعریفی که قدما از انسان داشتند، یعنی «حیوان ناطق»، با آن تعریفی که بشر غربی از انسان دارد به طور کلی متفاوت است. قدما نطق را فصل وجود انسان از حیوان می‏دانستند؛ حقیقتی که چون در وجود بشر تحقق یابد، تحولی ذاتی و ماهوی اتفاق می‏افتد و انسان از نظر تعالی وجود بـه مرتبه‏ای می‏رسد که دیگر نمی‏توان او را حیوان دانست. در حکمت اسلام، نفس انسان را نفس ناطقه می‏نامند و این نطق را نباید فقط به معنای ظاهریِ «سخن گفتن» گرفت. سخن گفتن انسان ریشه در تفکر و تعقل او دارد، چنان که لفظ «منطق» را هم از ریشه نطق گرفته‏اند. اما امروزه به تبعیت از تفکر غربی، بشر را اصالتا با رجوع به حیوانیت او معنا می‏کنند. اگر توجه نکنیم که تمدن غرب و آثار و لوازمش در ذیل این تعریف قرار دارد، امکان تحقیق در ماهیت آن از دست می‏رود. اگر انسان این چنین تعریف شود، آثار این تعریف در همه اموری که مربوط به انسان است به نسبت قرب و بعد ظاهر خواهد شد؛ مثلاً در علوم انسانی این تأثیرات ظهور بیشتری دارد تا علوم تجربی. در اقتصادِ امروز بنگرید که نیازهای حیوانی وجود بشر را اصل می‏گیرند، یا فی المثل در تعبیر آنها از آزادی. اشتباه در تعریف انسان کار را به آنجا کشانده که امروز بعد از چند قرن، انسان به یک از خود بیگانگی ذاتی دچار آمده و به نوعی حیوان اجتماعی تبدیل شده است. این اصلاً تفاوت اصلی دوران ماست با دورانهای دیگری که بر کره زمین گذشته است. تفاوت اساسی آنجاست که پیش از این عصر، چه بسا انسانهایی وجود داشته‏اند که این تعبیر در موردشان مصداق داشته؛ انسانهایی که از حقیقت وجود خویش دور افتاده بوده‏اند و غیر اهل حق، همه این چنین‏اند؛ اما هیچ گاه کار به آنجا نرسیده که در تفکر غالب بشریت، این تعریف وارونه پذیرفته شود و مثل امروز همه تأسیسات و مناسبات و معاملات اجتماعی بر همین اساس وارونه بنا شود. بعد از چند قرن اکنون در غرب آثاری مشهود است دال بر اینکه آنها به پایان راه رسیده‏اند و وقت آن است که به این اشتباه کلی خویش در تعریف انسان پی ببرند و توبه کنند، و به اعتقاد اینجانب این «عصر توبه بشریت» با انقلاب اسلامی ایران آغاز شده است و هر چه بگذرد ما با تحولات اجتماعی و سیاسی عمیق‏تر و وسیع‏تری دالّ بر یک توبه کلی به سوی دین و دینداری و حق پرستی مواجه خواهیم شد. قرن آینده، این چنین قرنی است و آثار اولیه آن نیز از هم اکنون ظهور یافته است.انسان را باید همچنان که در حکمت اسلام مطرح است با نفس ناطقه از حیوان جدا دانست و اصل در وجود انسان، همین روح است که متعالی و الهی است. بین انسان و حیوان نسبتی که غربیها قائلند برقرار نیست و اگر ما برای خصوصیات حیوانی وجود انسان قائل به اصالت شویم، باعث دوری انسان از وجود حقیقی خودش خواهیم شد، آنچنان که اکنون در غرب رخ داده است. 3. تذکر سومی که باید عرض کنم مستقیما راجع به خود سینماست. اگر سؤال این باشد که «چه چیزی سینما را از این جذابیت برخوردار کرده است؟» در جواب باید گفت: «توهّم واقعیت». اما ما معنی توهّم واقعیت را نمی‏توانیم بفهمیم مگر اینکه بدانیم این جذابیت چه چنگ آویزی در درون ما دارد. هر آنچه بیرون از ما، ما را به خود جذب می‏کند، اگر نسبتی با وجود ما نداشته باشد و چنگ آویزی در وجود ما نیابد تا خود را به آن بیاویزد اصلاً ما به طرفش نخواهیم رفت. این توهّم واقعیت چیست، چگونه ایجاد شده و چه خانه‏ای در درون ما دارد که ما را به خود جذب می‏کند؟ جستجوی جواب این سؤالها برای شناختن ماهیت سینما لازم است و البته ما در طی این یک جلسه نمی‏توانیم به همه سؤالها جواب بدهیم و فقط طرح سؤال می‏کنیم، چرا که در خود این سؤالها نیز تذکراتی بسیار جدی وجود دارد. اگر این توهّم واقعیت یا واقعیت سینمایی سیری داستانی به خود نگرفته بود، باز هم این همه جذابیت نداشت. جذابیت سینما در آنجاست که چنگ آویزهایی در فطرت ما یافته است و فی المثل درباره داستان باید گفت که بشر از آنجا که در نسبت بین مرگ و زندگی و مبدأ و معاد و نسبتی که بین او و زمان برقرار می‏شود وجود پیدا می‏کند، به سیر داستانی و قصه و تاریخ گرایش دارد و به همین علت است که جذابیت قصه و داستان و تاریخ برای انسان امری فطری است، یعنی ریشه در فطرت انسانی دارد. اگر بشر نمی‏مرد و جاودانه بود، علاقه‏ای هم به قصه و تاریخ نداشت. یکی از مهمترین صفاتی که واقعیت سنیمایی را از جذابیت فعلی برخوردار کرده سیر داستانی است و جذابیت سیر داستانی هم در نسبتی است که بین انسان و مبدأ و معاد و مرگ و زندگی وجود دارد. از داستان گذشته، سینما آن گونه که اکنون در دنیا محقّق شده این صفات فطری را اغلب در جهت ضعفهای بشری خوب شناخته و بر همین اساس رابطه خویش را با انسان بنا نهاده است. 4. تذکر چهارم اینکه سینما، یا به عبارت بهتر، تماشای فیلم جز به توسط الیناسیون انسان تحقق پیدا نمی‏کند. الیناسیون را از خود بیگانگی ترجمه کرده‏اند و مصداق اتمّش را در مجانین می‏یابیم. دیوانه‏ها بدون آگاهی از هویت اصلی خودشان شخصیتی موهوم برای خود تصور کرده‏اند و در آن فرو رفته‏اند. تعبیر الیناسیون در نحله‏های مختلف فلسفی در غرب معانی مختلفی پیدا کرده است، ولی ما بدون توجه به این تفاوتها الیناسیون را به معنایی گرفته‏ایم که با فرهنگ ما بیشتر سازگاری دارد. دنیا دار المجانین بزرگی است و بجز اهل حق، یعنی کسانی که بین خود و حقیقت مطلق رابطه‏ای آنچنان که باید برقرار کرده‏اند، همه انسانها کم و بیش و در صورتهای مختلف دچار جنون هستند چون در عوالمی ساخته و پروده توهّمات خودشان زندگی می‏کنند. یکی در جهانی زندگی می‏کند که خدایی ندارد و در آن جهانِ وهمی، یکباره در وسط آسمان، روی یک کره کوچک صورتهای ابتدایی حیات به وجود آمده و بدون علتی معلوم در یک جهت احتمالی، پیچیده‏تر و پیچیده‏تر شده و کمال یافته است تا اینکه انسان پای به عرصه وجود نهاده و شروع به تفکر درباره خود و جهان خارج از خود کرده است! دیگری در جهانی زندگی می‏کند که همه مثل گرگ مترصّد دریدن یکدیگر هستند و در چنین دنیایی تنها قانون است که آنها را از تجاوز به یکدیگر باز می‏دارد، دنیایی که در آن همه دزدند مگر کسانی که قدرت دزدی ندارند... و اما حقیقت چیست؟ وقتی کسی بدون آگاهی از اینکه هویت حقیقیش چیست خود را ناپلئون می‏داند یا مثلاً بزرگترین روشنفکر جهان سوم می‏پندارد بدون آنکه نگران حقیقت امر باشد، این شخص دچار الیناسیون است و از خود بیگانگی به معنای اتمّ در مورد او اتفاق افتاده است. تعبیری در قرآن مجید وجود دارد که در ذهن من با این مسأله الیناسیون یا از خود بیگانگی مربوط است و آن «خوض» است که به معنای فرو رفتن آمده: «قل اللّه‏ ثم ذرهم فی خوضهم یلعبون»: رهایشان کن تا در این حالت فرورفتگی و استغراق که دارند، مشغول بازی باشند. همه این تعبیرات محل بحث هستند،بحثهایی اساسی؛ اما نه در جلسه‏ای با این محدودیت. انسانها به طور معمول گرفتار غفلتی هستند که با خوض در امری خارج از خودشان محقّق شده است. وقتی انسان در چیزی خارج از وجود خودش فرو برود و در آن غرق شود، از خود غافل می‏شود و به همه تقدیر معنای از خود بیگانگی به نحوی از انحاء درباره‏اش مصداق می‏یابد. همه انواع این از خود بیگانگی مذموم نیست، چنانکه انسان در هنگام عبادت نیز در امری خارج از خویش مستغرق می‏شود. اما ما خدا را وجودی «غیر خود یا ناخود» نمی‏دانیم که با فنای در وجود او معنای از خود بیگانگی درباره ما صدق کند؛ خدا غایت الغایات وجود ما و اصل حقیقت هستی است و فنای در وجود او، در واقع امر «بازگشتن به خویش» است. معنای لفظی «توبه» نیز همین است: بازگشت؛ بازگشت به حقیقتی که از آن دور افتاده‏ایم. آنچه در شریعت مذموم است از خود بیگانگی ذاتی است یعنی فی المثل همان امری که امروزه درباره بشریت به طور عام و بشر به طور خاص اتفاق افتاده: انسان به نوعی حیوان اجتماعی و ابزار ساز استحاله یافته است. دیوانه‏ها بیمارانی بیش نیستند؛ اغلب یک نقص جسمی یا عصبی باعث شده است که جنون پیدا کنند، اما مجانین واقعی آدمهایی هستند که نه فقط نسبت به هویت حقیقی خویش آگاهی ندارند بلکه خود را کس دیگری می‏انگارند. در بعضی از روایات وجود دارد که حضرت رسول(ص) از جایی گذر داشته‏اند. برخورده‏اند به مردمی که دور بنده خدایی جمع آمده‏اند. می‏پرسندکه این کیست و جواب می‏دهند که مجنونی است. سخنی می‏فرمایند قریب به این مضمون: او بیماری بیش نیست، مجنون حقیقی کسی است که با تکبر روی کره زمین راه می‏رود. یک بشر متکبر یا مستکبر مصداق کاملی است برای آن از خود بیگانگیِ ذاتی که مورد نظر ماست. قراردادی که بین تماشاگر فیلم و فیلمساز وجود دارد آن است که تماشاگر با پای خودش می‏رود و در فضای تاریکی روی صندلی می‏نشیند و خودش را تسلیم فیلمساز می‏کند تا به هر سان که می‏خواهد او را در یک واقعیت موهوم غرق کند، آنچنان که در تمام مدت تماشای فیلم اصلاً هویت حقیقی خویش را به یاد نیاورد و رجعتی به خویش نداشته باشد. مع الاسف میزان توفیق فیلمساز نیز در همین جاست؛ فیلم خوب فیلمی است که در تمام مدت تماشاگر را زمین نگذارد و با رشته این جذابیت سحرانگیز تا آنجا او را گرفته باشد که امکان رجعت به خویش را به او ندهد. وقتی به بچه‏هایی که در حال بازی هستند بنگریم، درمی یابیم که تعبیر «خوض» در قرآن چقدر عمیق و بلیغ است. بچه‏ها در نقش موهوم خویش در بازی آن همه فرو می‏روند که غرق می‏شوند و زندگی غیر اهل حق نیز این چنین است؛ بازی موهومی بیش نیست. اینها از جهان خارج از خودشان توهّمی دارند که اصلاً مطابق با واقع نیست و ما میزان صحت ادراک را مطابقت با واقع یا نفس الامر می‏دانیم. جهانی که اینان بر اساس شناخت خویش پیرامون خود آفریده‏اند، جهانی غیر واقعی و خیالی است و از همین روست که عرض کردم جهان دارالمجانین بزرگی است. 5. تذکر پنجم این است که بشر امروز از این غفلتی که نسبت به حقیقت و وجود حقیقی خویش دارد استقبال می‏کند. وقتی خود آگاهی انسان با درد و رنج همراه است، غفلت ملازم بالذت است و این چنین، غالب انسانها، جز اولیای خدا، خود را به آن می‏سپارند. در نهادهای اجتماعی بشر امروز، موارد مختلفی از مصادیق و شواهد این مدعا را پیدا خواهیم کرد: دیسکوتکها، کاباره‏ها، میخانه‏ها، شهرهای بازی، قمارخانه‏ها، سینماها، کلوبهای مختلف بیلیارد، بولینگ و بسیاری از بازیهایی که تحت عنوان ورزش پنهان شده‏اند... همه و همه مظاهری هستند از همان معنایی که گفته شد: غفلتکده‏هایی که بشر امروز برای فرار از عقل و اختیار و خودآگاهی ساخته است. نقطه گرایش انسان به سوی مستی، ترک عقل و اختیار و آسودگی از رنجهای وجود و حیرت و دهشتی است که با آن همراه است. سینما نیز آنچنان که امروز به طور عموم وجود دارد، مفرّی است که بشر برای گریز از خود ساخته است و البتّه همان طور که بعدها عرض خواهد شد، ما سینما را منحصر در این غفلتکده‏ای که امروز کمپانیهای تجارتی فیلمسازی بنا کرده‏اند نمی‏دانیم و برای آن وظایف دیگری نیز قائل هستیم... هر چند آنچه اکنون وجود دارد همان است که گفتیم. بشر در هنگام تماشای فیلمی که همه وجود او را به خود جذب کند، به نحوی از بیخودی و غفلت و مستی دست می‏یابد که بسیار لذتبخش است؛ این لذت است که انسان را به سوی سینما می‏کشاند. اگر در تعبیرات عرفانی ما، مستی و بیخودی بالاترین مرتبه‏ای است که انسان بدان نائل می‏شود، نباید این هر دو را به یک معنا گرفت. از این نظر بیخودی مقامی همسنگ با ولایت است، چرا که وجود انسان عین ربط و تعلق به حق است، اما نفس یا خود، حجاب این تعلق می‏شود و لذا وجود حقیقی انسان هنگامی ظاهر می‏گردد که «خود» او از میان برخیزد. بزرگ‏ترین حجاب میان انسان و خدا، خود یا نفس اوست و از همین رو وقتی انسان موفق شود که از خود بگذرد خدا از وجود او ظاهر خواهد شد و این همان مرتبه بیخودی است؛ همسنگ با ولایت. در اینجا همان طور که عرض کردم، تعبیر از خود بیگانگی درست نیست چرا که اصلاً بیگانگی واقعی در این خود است که انسان را از خدا باز می‏دارد. 6. تذکر ششم اینکه شاخص اصلی وجود انسان همین عقل و اختیار اوست. حرکت بالاراده در مورد حیوانات نیز تحقق دارد و آنچه انسان را متمایز می‏سازد اختیار است نه حرکت ارادی که حیوانات نیز به یک معنا از آن برخوردار هستند. باز به همین علت است که این اختیار را به همان امانتی تفسیر کرده‏اند که انسان از ازل عهده دار آن شده است. تماشاگری که با پای اختیار به فضای تاریک سینما می‏رود و خود را در صحنه واقعیت سینمایی غرق می‏کند، اصلاً بدون ترک اختیار امکان پرداختن به فیلم و تماشای آن را پیدا نمی‏کند، یعنی استغراقش در آن واقعیت، موکول به این امر است. برده یا بنده به کسی اطلاق می‏شود که از خود اختیار ندارد و از آن آزادی که شاخص وجود بشر است برخوردار نیست. غربیها هم با اینکه آزادی را طور دیگری معنا کرده‏اند اما آن را شاخص وجود بشر می‏دانند. در مقابلِ لفظ بنده یا برده، کلمه حرّ یا آزاد وجود دارد. پس انسانی که اختیار ندارد، بنده یا عبد است اما عبودیت نیز مطلقا مذموم نیست. عبودیت به معنای ممدوح آن، قله غایی تکامل و تعالی روح بشر است و مقام عبداللهی همان مقام خلیفة اللهی است. آنچه هست این است که اگر لازمه تماشای فیلم ترک اختیار و گذشتن از خود و خودآگاهی است، پس این کار فی نفسه نوعی عبودیت یا عبادت است که هم می‏تواند ممدوح باشد، هم مذموم. میزان حسن و قبح این عمل، در جواب این پرسش است که آیا فیلم جانب حق را نگاه داشته است یا خیر؟ 7. تذکر این نکته نیز لازم است که ترک اختیار هنگام تماشای فیلم مطلق نیست و هر چه تماشاگر بیشتر در واقعیت موهوم پرده سینما غرق شود، از خود و اختیار خویش بیشتر و بیشتر فاصله می‏گیرد و این عمل بیشتر مصداق آنچه گفتیم واقع می‏شود. از یک سو تماشای فیلم برای انسانهای متکامل اصلاً با ترک اختیار همراه نیست و از سوی دیگر، درباره کودکان و انسانهای ضعیف النفس، سحر و جادوی فیلم تأثیر بیشتری دارد. تعبیری که یکی از دوستان فیلمساز ما داشت هیپنوتیزم بود؛ یعنی می‏گفت عملی که سینما با انسان می‏کند، هیپنوتیزم است. و او این را از ذاتیات سینما و اصلی‏ترین مشخصه ذاتی آن قلمداد می‏کرد و بشدت اعتراض داشت نسبت به آنان که درباره جذابیت سینما چون و چرا می‏کنند و می‏خواهند سینما را به سمتی بکشانند که از جاذبیتهای کاذب پرهیز کند. می‏گفت چه کسی می‏تواند بگوید که این جاذبیت کاذب است یا نه و می‏گفت که اصلاً هیپنوتیزم رکن اساسی سینماست و همان چیز است که سینما از طریق آن محقّق می‏گردد. نتیجه‏ای که او می‏خواست بگیرد درباره بچه‏ها بود؛ می‏گفت اصلاً سینما وسیله سرگرمی و تربیت بچه‏هاست؛ بزرگترها شخصیت نهایی خود را یافته‏اند و دیگر امکان تحول و تغییر ندارند. سینما متعلق به بچه‏هاست و از طریق سینما است که ما می‏توانیم نسل آینده انقلاب را بسازیم. مثالی که او می‏آورد در مورد آثار رودیارد کیپلینگ بود ـ هم او که متهم به فراماسونری است. می‏گفت: بعد از بیست سال همان قهرمانهای فراماسونرکیپلینگ، تمام سطح ممالک مستعمره امپراتوری بریتانیا را در جستجوی همان اهدافی که کیپلینگ داشت، پر کرده‏اند. می‏گفت که تأثیر معجزه آسای داستانهای او در سادگی و جذابیت آنهاست و بعد این نتیجه را با وضع فعلی خودمان قیاس می‏کرد. می‏گفت: از این جذابیتی که سینما دارد باید استفاده کنیم و نسل آینده انقلاب را بسازیم. باید اسوه هایی را برای جوانان و نوجوانان بسازیم که بعدها در وجود آنها محقّق بشوند. آنچه نقل به مضمون کردم، در همه وجوه و با همه وسعتش، منتهی به آن مطلبی که مورد بحث بود نمی‏شود؛ قصد حقیر فقط تکیه بر این گفته بود که ایشان هم اعتقاد داشت که تا آن هیپنوتیزم کذایی درباره تماشاگر اتفاق نیفتد، فیلم و سینما به معنای حقیقی تحقق نمی یابد. حالا اگر دقت کنیم خواهیم دید همان طور که بچه‏ها و انسانهای ضعیف النفس در برابر سینما کاملاً خلع اختیار می‏شوند، کسانی هم هستند که به راحتی در برابر فیلم از عقل و اختیار خود صرف نظر نمی‏کنند. بنده هم می‏شناسم کسانی را که اصلاً تحمل سینما و تلویزیون را ندارند و اصلاً نمی‏توانند خود را به فیلم تسلیم کنند؛ احتراز دارند و می‏گریزند، چرا که شرط اول تماشای فیلم و لذت بردن از آن، این است که انسان از خود خارج شود و در سیر عواطف و احساسات فیلم و حوادث آن شریک گردد و البته مقصود از این خود، «خودبالفعل» یا شخصیت فردی هر کس نیست بلکه مراد شخصیت حقیقی نفس است. حالا با توجه به این مقدمات می‏خواهم پرسشی طرح کنم و آن اینکه آیا مخاطب سینما عامه مردم نیستند؟ آیا سینما با انسانهای متکامل نیز می‏تواند ایجاد رابطه کند؟ آیا باید هدایت عام و خاص را از هم تفکیک کنیم و درباره وظیفه پرورشی سینما، بحث کنیم در این معنا که آیا سینما انسانهای متکامل و خواص را نیز مورد خطاب دارد؟ می‏دانید که اگر در سینما محاوره و مخاطبه‏ای در کار باشد، آنگاه فهم و درک مخاطب یکی از موازین اساسی است که باید رعایت گردد. به طور عموم در فیلمهای سینمایی و تلویزیونی بگردید و بعد از خود سؤال کنید که مخاطب عام سینما و تلویزیون کیست. تأثیرات سینما بر غالب مردم، جوانان و نوجوانان و بچه‏ها واقعا شگفت‏انگیز است و این واقعیتی است که بسیاری از جوانان اسوه‏های خویش را از سینما انتخاب می‏کنند؛ اما در عین حال نباید فراموش کرد که این حکم مطلق نیست. در همین جامعه خودمان و در همین جایی که اکنون جوانان بالای شهر غایات زندگی خویش را در فیلمهای آمریکایی می‏جویند، در شب بیست و سوم ماه رمضان، در غالب مساجد پایین شهر، جوانهایی هستند، شانزده، هفده و زیر بیست سال که نشسته اند و به خاطر چیزهایی که در چشم آن بالاشهریها موهوم، پرت و اصلاً دور از واقعیت است، زارزار گریه می‏کنند و اسم حضرت زهرا(س) که می‏آید، اختیار از کف می‏دهند. اینها آن نسبت مورد نظر را با سینما و تلویزیون ندارند و اعتنایی هم به تلویزیون و تئاتر ندارند، رمان هم نمی‏خوانند. اسوه‏هایشان را در تاریخ اسلام، ائمه معصومین(ع) و اولیای خدا می‏جویند و اصلاً دنیایشان دنیای دیگری است. هستند کسانی که این چنین‏اند و هستند کسانی که آنچنان. اما شکی نیست که چهره غالب اجتماعات ما را همانها می‏سازند که بشدت متأثر از تبلیغات رسانه‏های گروهی و فضای جامعه و مخصوصا تلویزیون هستند، چرا که اکنون تلویزیون می‏رود که بسیاری از وظایف کنونی سینما را بر عهده بگیرد. از تأثیر سینما و تلویزیون بر این اقشار عظیم انسانها نمی‏توان غافل شد و با کمال جدیت باید جوانها، نوجوانهاو مخصوصا بچه‏ها را دریافت. همان دوستی که از او صحبت کردیم بشدت اعتراض می‏کرد به اینکه چرا در مقام تئوری بافی برای سینما، در این روزگار عده‏ای عنوان می‏کنند که سینما نباید خودآگاهی تماشاگر را نفی کند. می‏گفت که اصلاً سینما با نفی خودآگاهی تماشاگر موجودیت پیدا می‏کند و وقتی گفته می‏شود که نباید سینما خودآگاهی تماشاگر را نفی کند، مثل این است که ما بگوییم «فیلمی بسازیم که فیلم نباشد!» می‏گفت که اصلاً این مباحث روشنفکرمآبانه را باید کنار گذاشت و از جذابیتی که سینما دارد باید برای جذب این نوجوانانی که اکنون آتاری همه زندگیشان را پر کرده است استفاده کرد. البته باید در این معنا تحقیق و تفکر کرد که سینما باید در چه جهتی حرکت کند. باید دست از نفی خودآگاهی تماشاگر بردارد و یا نه، از این سحر و جادو در جذابیت و تأثیر هر چه بیشتر سود بجوید؟ آیا در روی آوردن به جاذبیتهای سینمایی محدودیتی نیست؟ اصلاً این جذابیت چیست؟ وقتی انسان به سمت ظرف غذا کشیده می‏شود، مشخص است که چرا، معلوم است که غذا چه نسبتی با وجودش دارد؛ اما سینما چطور؟ جذابیت سینما در کجای وجود ما خانه دارد؟ به هر تقدیر ما باید سینما را بشناسیم و چون سینما محصول فلسفه است، خود را بی نیاز از فلسفه و چون و چرا کردن در بدیهیات مشهور و مقبول ندانیم. فطرت بشر را نیز بشناسیم، نه آنچنان که در علوم رسمی عنوان می‏شود. باید به سراغ راههایی برویم که به معرفت دینی و یقینی منتهی می‏شود، یعنی باید عالم را در نور حکمت اسلام بنگریم. ******************** http://nasr1212.blogfa.com/post/112  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً سخنان حکیم فرزانه شهید اهل قلم مرحوم آوینی چیزی است که تا انقلاب اسلامی ادامه دارد عامل قوت‌دادن و جلوبردن انقلاب اسلامی است و إن‌شاءاللّه افق را برای طلوع خورشید نهایی حقیقت فراهم می‌کند. موفق باشید  
کسی که قلب‌اش آمادگی نظر به اشارات را ندارد ( 9998 )
  س: با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیز 1) رابطه رذایل اخلاقی و گناهان چیست؟ توضیح فرمایید. 2) در خصوص تفسیر المیزان فرمودید باید به مقام طهارت رسید تا بتوان بهره برد آیا بدون ایجاد آمادگی در خود می توان به بهره کافی رسید؟ 3) در خصوص آثار آیت الله محمد شجاعی (حفظه اله) و مباحث سلوک، ایشان را تایید می فرمایید؟ چطور است؟ با تشکر فراوان  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- رذائل اخلاقی همان گناهان است. وقتی کسی رذیله‌ی دروغ‌گویی دارد یعنی گرفتار گناه دروغ‌گویی است 2- تفسیر قرآن چیزی جز توجه‌دادن به اشارات قرآن نیست و کسی که قلب‌اش آمادگی نظر به اشارات را ندارد و گرفتار دنیا و آرزوهای دنیایی است چیزی دستگیرش نمی‌شود 3- فدای ایشان بشوم از بس نورانی و خودساخته و دلسوز و بصیر هستند. موفق باشید  
زمانه؛ آماده‌ی طرح فصوص‌الحکم محی‌الدین است ( 9997 )
  س: سلام علیکم: چرا خود شما شرحی بر فصوص نمی نویسید، حداقل با اسم مستعار؟ به کدام دسته از شاگردانتان و تا چه حد سیر کرده، اجازه خواندن فصوص و فتوحات را می دهید؟  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- زمانه؛ آماده‌ی طرح فصوص‌الحکم محی‌الدین است و باید شرح و ترجمه‌ی خوبی از آن به صحنه آید. امیدوارم بنده نیز در انجام این وظیفه‌ی تاریخی بی‌نصیب نباشم 2- اگر عزیزان مباحث را تا «خویشتن پنهان» و «آن‌گاه فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» کار کرده باشند می‌توانند اشارات محی‌الدین را درک کنند. تنها به طلاب عزیز توصیه نمی‌کنم که قبل از درس خارج به فصوص رجوع کنند، زیرا از تعمق در دروس رسمی‌شان باز می‌مانند. موفق باشید  
عیادت از مقام معظم رهبری عیادت از نایب امام زمان«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» است ( 9986 )
  س: سلام استاد: استاد شما هم می رفتید ملاقات رهبری همه فتند شما هم می رفتید خب!!!  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر راهم می‌دادند با سر می‌رفتم. عیادت از مقام معظم رهبری عیادت از نایب امام زمان«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» است. موفق باشید  
بدون موضوع ( 9981 )
  س: سلام: خدا قوت بهتون بدهد که خیلی سریع جواب سوالمان را می دهید. ببخشید می خواستم بدونم شما در حال حاضر جایی هست که درس بدهید و من بتونم شرکت کنم؟ من کتاب شما رو مقداریشو مطالعه کردم و چون زیاد متوجه بعضی مفاهیمش نمیشم از یک آقایی که در موسسه صولاله به نام آقای اسماعیلی بود مشورت کردم ایشون گفتن بهتره تو کلاساتون شرکت کنم.  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: شنبه شب‌ها در مسجد انبیاء نزدیک سه راه سیمین بعد از نماز مغرب و عشاء بحث قرآنی داریم. فایل صوتی مباحث بر روی سایت هست. موفق باشید  
راه حل مشکلات ریشه در آرامشى دارد که ماوراء حرص‏ها و ولع‏ها قرار دارد. ( 9949 )
  س: سلام استاد گرامی: دو سوال از حضورتان داشتم: 1. اینکه فرمودید روزی 21 بار آیت الکرسی بخوانید، صرفا آیه اصلی را یا تا «هم فیها خالدون»؟ 2- شعری از مولوی هست در خصوص اینکه انسانها غرق بیکاری هستند و فکر می کنند کار می کنند، به گمانم داستان کره اسب و مادرش، استاد زحمت می کشید حداقل یک بیت یا مطلع آن شعر را برایم بنویسید تا بتوانم کامل آن را بیابم؟ تشکر می کنم از حضرتعالی. برای ما دعا کنید استاد  
  ج: - باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- آیت‌اللّه قاضی«رحمة‌اللّه‌علیه» توصیه می‌فرمودند هر سه آیه را بخوانید 2-. «کار آن دارد که حق را شد مرید / از برای او ز هرکاری برید / دیگران چون کودکان این روز چند / تا به شب در خاک بازی می‌کنند/ گویدم از کار خستندند خلق / غرق بیکاری است جانش تا به حلق» مولوى در رابطه با این‏که عده‏اى همواره کار زیاد مى‏کنند و مردم را از کار اصلى خود باز مى‏دارند داستان کُره اسبى را به میان مى‏آورد که در حال آب‏خوردن بود تا تشنگى خود را رفع کند و صاحب اسب‏ها که با سوت‏زدن مانع آب‏خوردن آن کره اسب مى‏شد و نتیجه مى‏گیرد همواره از این کارافزاها بوده و هستند، تو کار خود را انجام بده. مى‏گوید: گفت مادر، تا جهان بوده است از این‏/ کار افزایان، بُدند اندر زمین‏ هین تو کار خویش کن اى ارجمند/ زود، کایشان ریشِ خود بَر مى‏کَنند وقتْ تنگ و مى‏رود آبِ فراخ‏/ پیش از آن کز هجر گردى شاخ شاخ‏ شهره کهریزى‏ست پر، آبِ حیات‏/ آب کَش، تا بَر دَمَد از تو نبات‏ آبِ‏ خضر از جوى نطق اولیاء/ مى‏خوریم اى تشنة غافل بیا ما چو آن کُرّه، هم آب جو خوریم‏/ سوى آن وسواس طاعن ننگریم‏ وقتى انسان متوجه شد کارافزایانِ عالَم دام‏هایى براى زندگى ما پهن کرده‏اند، راه خود را پیدا کرده‏ایم. و فرصت را جهت نوشیدن آب زندگانى از دست نمى‏دهیم و با شناختن حقّ ربّ و حق رسول و حق اهل بیت راه خود را از بقیه جدا مى‏نماییم و مى‏فهمیم بقیه‏ى راه‏ها قیل و قالى بیش نیست که حضرت رضا (ع) در آن مورد فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ یُبْغِضُ‏ الْقِیلَ وَ الْقَالَ وَ إِضَاعَةَ الْمَالِ وَ کَثْرَةَ السُّؤَال» خداوند، قیل و قال، و ضایع‏کردن مال، و کثرت سؤال را دشمن دارد. راه حل مشکلات ریشه در آرامشى دارد که ماوراء حرص‏ها و ولع‏ها قرار دارد. موفق باشید  
بدون موضوع ( 9968 )
  س: بسم الله الرحمن الرحیم حضور استاد سلام علیکم: به نظر شما کدامیک از شروح فارسی فصوص برای تدریس بهتر است؟ شرح خوارزمی و ممد الهمم چطور است؟  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً هیچ‌کدام از این شروح یا ترجمه‌های فارسی نمی‌تواند حق مطلب را به‌جا آورد،. شرح خوارزمی با نثر قرن دهمی‌اش باز برای فارسی‌زبان مشکل را حلّ نکرده و شرح ممدالهمم هم که بعضاً ناقص است. موفق باشید  
پس از این دنیا دیگر ما با نتایج اعمال‌مان روبه‌روئیم ( 9967 )
  س: با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد: 1) نگرش ما راجع به همسران حضرت رسول صل اله وعلیه واله چگونه باید باشد با توجه به اینکه بنظرم در قرآن هم از مسلمانان خواسته شده احترام نگه دارند و فقط عایشه مشکل داشته اند آیا باید همین جا حضرت عایشه گفت یا تا این حد احترام لازم نیست؟ لطفا توضیح فرمایید. 2) با توجه به تعالیمی که ما در مدرسه آموختیم بما گفته اند دنیا دار تغییر است و بعد از آن شما نان عملتان را می خورید و همه چیز ثابت می شود و دار مجازات شروع می شود در صورتیکه جنابعالی در بحث معاد تاکید بر ادامه سیر انسان تا قیامت را دارید و دربرزخ نوعی پاک شدن اجباری را برای مومنین قائل هستید لطفا توضیح بفرمایید. با تشکر فراوان  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بنده در شرح آیه‌ی 6 سوره‌ی احزاب عرض کردم از آن جهت که قرآن می‌فرماید همسران پیامیر«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» مادر شما به حساب می‌آیند به تعبیر علامه طباطبایی«رحمة‌اللّه‌علیه» احترام به آن‌ها واجب است. ولی همان‌طور که مقام معظم رهبری در سخنانشان لغت «جناب» را برای آن‌ها به‌کار می‌برند کافی است 2- پس از این دنیا دیگر ما با نتایج اعمال‌مان روبه‌روئیم، منتها برای رسیدن به نتایج کامل اعمال، برزخ مقدمه است و زمینه‌ی رفع حجاب است نه آن‌که چیزی علاوه بر آنچه در دنیا انجام داده‌ایم در برزخ و قیامت به ما بدهند. موفق باشید  
صدر تاریخ جدید ما ذیل تاریخ غرب است ( 9963 )
  س: سلام علیکم: فردید در جایی می گوید «صدر تاریخ جدید ما ذیل تاریخ غرب است». آقای پورازغدی نقدهایی به این تفکر وارد کرده اند. آیا واقعا صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است؟ آیا شما موافقید با این گزاره، یا اینکه شما هم نقد دارید؟  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: سخن فردید را اگر خوب درک کنیم یک واقعیت است. نمی‌دانم جناب آقای پورازغدی چه اشکالی به آن دارند؟ آیا واقعاً متجددشدن ما طوری نیست که همیشه از غرب عقب هستیم؟ مثلاً موضوعات فکری که در غرب از مدّ افتاده تازه برای ما فکر حساب می‌شود. در غرب موضوع سکولاریسم در حال تجدید نظر است، ولی متأسفانه روشنفکران ما بر سکولاریسم تأکید می‌کنند. موفق باشید  
مگر در این موارد هم باید استخاره کرد؟!! ( 9961 )
  س: با عرض سلام و ادب خدمت جنابعالی: بنده چند سال پیش با کتاب شرح مثنوی آقای کریم زمانی آشنا شدم و آن را کتاب قابل استفاده ای دانستم و حسن آن را در این دیدم که در شرح روح مثنوی را حفظ کرده هر چند که به قول شما برای ابتدای کار خوب است. بعد برای خریدن و استفاده از آن استخاره کردم میانه آمد بعد با یک فاصله زمانی مثلا یک ساله دوباره استخاره کردم میانه آمد بعد برای دفعه سوم و چهارم هم با فاصله زیاد استخاره کردم باز هم میانه آمد خیلی تعجب کردم که 4 استخاره با فاصله سه چهار ساله همه اش هم میانه؟  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر در این موارد هم باید استخاره کرد؟!! موفق باشید  
بدون موضوع ( 9951 )
  س: سلام: در خصوص سوال شماره ۹۹۳۲ باید عرض کنم قسم اول سوال بنده مربوط به قرآن بود که متاسفانه کلمه قرآن رو فراموش کردم ذکر کنم. سوال این بود که کدامیک از ترجمه های قرآن کریم مورد تایید جنابعالی هست؟  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: باز باید گفت: هرکدام از تفاسیر حُسن خود را دارد. واقعاً نمی‌توان راحت نظر داد. البته بنده هنوز ترجمه‌ی جناب آقای دکتر حداد را ندیده‌ام. موفق باشید  
راز محبت مومنین به رهبری ( 9950 )
  س: بسمه تعالی. سلام علیکم استاد عزیز: نمی دانم شما هم این رایحه دلنشین رحمت الهی را در جامعه بواسطه نگرانی مردم برای حال رهبرشان حس می کنید یا نه؟ روح را جلا می دهد این نگرانی ها. بارها می خواستم گوشه ای از رحمت الهی که بر جامعه نازل شد در عزای حضرت روح الله را بفهمم، الان احساس می کنم کمی می شود حس کرد آن شیرینی را. (هر چند فوق العاده تلخ است). استاد مدت یک سالی است که در دلم علاقمند شده ام که آن عبادتی که رزمندگان در شب های عملیات می کردند را بچشم، بهتر بگویم به نوعی انتظارش را می کشم... آیا امیدواری هست؟  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! آری! می‌بینی که در لایه‌ی زیرین جامعه چه محبت زیبایی به کسی که سخن خدا را در این عصر اعلام می‌کند، هست. چقدر محبت بین مردم و رهبرشان زیبا است. چه اشک‌ها که در اثر این محبت از چشم‌ها جاری شد. موفق باشید  
بدون موضوع ( 9947 )
  س: سلام علیکم: جناب سید حسن خمینی اخیرا فرموده اند: «حتماً شنیده‌اید که می‌گویند امام(ره) برای غلبه بر هوای نفس خود، بر روی هندوانه نمک می‌پاشیدند و می‌خوردند. این کار عقلانی نیست. امامی که من می‌شناختم اینطور نبود و چنین کاری نمی‌کرد. باید امام را همانطور که بود به نسل امروز و آینده بشناسانیم.» آیا این روایت مشهور که امام روی هندوانه نمک می ریختند صحیح نمی باشد؟ بر فرض صحت واقعا این کار امام عقلانی نیست؟  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در همان سال‌ها که آقای سیدحسن خمینی خردسال بودند از افراد موثق این موضوع را شنیدم، ولی نه به جهت مخالفت با هوای نفس. این را افراد از خودشان در آوردند، بلکه به جهت آن‌که معده‌ی حضرت امام ضعیف بود و با پاشیدن نمک روی هندوانه هضم آن آسان تر بود و شاید منظور سیدحسن آقا این قسمت است که افراد گفته‌اند برای مخالفت با هوای نفس امام روی هندوانه نمک می‌پاشیدند. موفق باشید  
فرق جمهوری با دمکراتیک چیست؟ ( 9946 )
  س: سلام: فرق جمهوری با دمکراتیک چیست که امام فرمودند فقط جمهوری اسلامی نه جمهوری دمکراتیک اسلامی؟ با تشکر  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی بر روی «دموکراتیک»بودنِ جمهوری تأکید شود دیگر تنها نظر مردم ملاک است، حتی اگر مردم رأی به همجنس‌بازی بدهند. ولی در جمهوری اسلامی؛ تأکید بر اسلام است در عین نظر مردم، پس اگر مردم رأی به چیزی بدهند که صراحتاً شرع با آن مخالفت کرده، قابل اعتنا نیست. موفق باشید  
بعضی از علوم برای بعضی افراد جنبه‌ی طریقیت دارد ( 9942 )
  س: سلام حضرت استاد: وقتتان بخیر. علامه حسن زاده در نجوم و ریاضی و طب قدیم و...مجتهدند و صاحب ملکه آن علم. داشتن ملکه مثلا ریاضی یا شیمی یا زبان فرانسه که آیت الله شاه آبادی داشتند به چه درد شان می خورد؟ و به چه درد ما در آن دنیا می خورد؟ این ملکه را آن دنیا با خودمان می بریم ولی ملکه شیمی آن دنیا به چه کارمان می آید؟ سپاس بسیار معلم مهربان ما  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: بعضی از علوم برای بعضی افراد جنبه‌ی طریقیت دارد. یعنی می‌تواند در مسیر إلی اللّه به ما کمک کند و خودش به خودی خود مقصد نیست. مثل آموختن زبان فرانسه در زمانی که انسان بتواند از آن طریق با علوم روز آشنا شود و بفهمد دنیا از نظر فکری چه خبر است و از همان زاویه اسلام را که به عالی‌ترین شکل سخن گفته ارائه دهد تا جوانانِ شیفته‌ی غرب را نجات دهد. ولی ممکن است برای شخص دیگر این کار لازم نباشد و او از طریق دیگر به مقصد خود برسد. موفق باشید  
امر به معروف ( 9937 )
  س: سلام استاد: حضرت آقا: «وظیفه امر به معروف لسانی بر همه واجب است.» حالا سوالی داشتم: ما در جامعه دقیقا چه کار می توانیم بکنیم؟ (البته اگر نخواهیم فقط ذهنی نباشد) به هر کی می گویم می گه که کار فرهنگی و.... با تشکر  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: در جایی که امکان امر به معروف زبانی هست و طوری می‌توان ارتباط برقرار کرد که طرف مقابل آن تذکر را حمل بر صمیمیت نماید، نباید کوتاهی کرد. موفق باشید  
بدون موضوع ( 9936 )
  س: سلام استاد: تا حالا از اهمیت معرفت نفس در کتاب های خودتان و دیگران و در پاسخ در سوالات سایت گفتید،شنیده و واقعا مثل نیاز هوا اولویت آن را درک کردم می خواستم سیری از کتب در این بخش به من بدهید؟ فقط از کتبتان خیلی استفاده بردم ولی نیاز بیشتری احساس می کنم و کتب دیگری مثل آقایان حسن زاده و شجاعی خیلی زمان می برد و مفصل است و استادی می خواد شرح دهد و صبر و زمان طولانی. مثل ترجمه اسفار حضرت عالی که فعلا از لحاظ روحیم شرایط آن را مناسب نمی دانم. می خواستم منظم مطالعه کنم در این مورد و از اول تا آخر و خیلی تخصصی نباشد چه پیشنهادی می دهید؟ (بنده ده نکته و شرح آن و آشتی با خدا را کار کردم که خدا خیرتان بده) معذرت طولانی شد. با تشکر  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا از شرح کتاب «معاد» و شرح کتاب «آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شوند» غافلید تا إن‌شاءاللّه به شرح تفسیر سوره‌ی حمد امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» برسید. موفق باشید  
کدامیک از شرح های مثنوی ( 9932 )
  س: سلام: از بین ترجمه های موجود کدام یک مورد تایید جنابعالی هستند؟ کدام یک از شرح های مثنوی را پیشنهاد می کنید؟شرح علامه جعفری، ملاهادی سبزواری و... و آیا مطالعه این شرح ها رو لازم می دانید؟ تشکر  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: هرکدام از شرح‌ها حُسن خود را دارد. به عنوان مقدمه شرح آقای کریم زمانی خوب است تا ابتدا کلیّات مثنوی را به‌دست آورید. موفق باشید  
بدون موضوع ( 9929 )
  س: سلام: نگاهی به سایت می کردم به دو سوال برخورم که دو نفر از شما پرسیده بودند و شما پاسخهایی داده بودید. ولی در سوال اول نگفته بودید چرا شخصی مثل علامه امینی فرموده به جای اینکه سراغ اشخاصی مثل حافظ و مولوی بروید، سراغ قرآن بروید. و یا در سوال دوم چرا شخصی مثل رجبعلی خیاط بدون اینکه بتواند از مولوی استفاده بکند قضاوت کرده که مولوی در برزخ دچار گرفتاری است. با تشکر  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: عرض کردم بالاخره هرکس علم فهم اشارات عرفا را ندارد. حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» به احمدآقا توصیه می‌کنند اگر متوجه سخن آن‌ها نیستید، لااقل آن‌ها را انکار نکنید. مرحوم آقای رجبعلی خیاط با توجه به ذهنیتی که نسبت به مولوی داشته‌اند در خواب خود، صورت ذهنی خود را دیده‌اند. موفق باشید  
جایگاه روایت مدادالعلما افضل من دما الشهدا ( 9927 )
  س: با سلام: از سخنان زیر استفاده می شود که عصر جدیدی آغاز شده، برای مثال حضرت آقا می فرمودند اینکه امام توصیه به خواندن وصیت نامه شهدا می کردند بخاطر این بود که این جوان راه چندین ساله عرفا را در 15 روز گذراند، فقط سوالی که باقی است این است که اگر اینگونه است که شهدا راه عرفا را یک شبه رفتند و این هم بخاطر تحول جدیدی است که آغاز شده این روایت مداد العلما افضل من دما الشهدا را چگونه تفسیر کنیم؟  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: امثال حضرت امام«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» به عنوان عالمی بزرگ بستری را فراهم کرد تا فرهنگ شهادت به آن صورت به صحنه آمد، نقش علماء در ایجاد فرهنگ شهادت بسیار مهم است. موفق باشید  
علم حقیقی با رفع حجاب ظهور می‌کند ( 9919 )
  س: سلام حضرت استاد: وقتتان بخیر. چرا خدا در مسیر علم این همه امتحان مثل فقر، بیماری، شماتت مردم (ملاصدرا) و... می گذارد در صورتیکه می توانست همه این موانع را بردارد تا ما زودتر برسیم یا لااقل در مورد ملاصدرا علت این نیست که ظاهر همه این محرومیت ها اتلاف وقت است ولی باطنشان این است که اگر فوق اینها خدا دیده شود و از مسیر ایمان خارج نشد به ازای هر لحظه صبر و استقامت خدا 10 گام نزدیک تر می شود و با تابش نور ایمان و تجلی خدا با همه اسمائش از جمله اسم علیم، انسان شدت وجودی پیدا می کند و فاصله رسیدن به آن سطح علمی بسیار کوتاه می شود ولو اینکه ظاهرا به خاطر مثلا بیماری مدتی محرومیت ظاهری از تحصیل باشد یا مثل ملاصدرا مقداری از عمر در راهها برای هجرت گذاشته شود پس در واقع خداوند می داند با این عمر کوتاه و پای لنگ فهم و اندیشه ما زمان زیادی برای فهم حقایق نیاز هست و این طوری در واقع ملاصدرا و علما و ما را هل می دهد تا زودتر برسیم و با محرومیت ها، با یک تیر 2 نشان می زند، هم رشد معنوی و هم علمی ما. آیت الله بهجت: عبادات ساعت مطالعه را به یک پنجم تقلیل می دهد پس حوادث و محرومیت ها هم به یک پنجم به شرط پایداری تقلیل می دهد. درست است حضرت استاد؟ احساس می کنم یک جایش می لنگد.  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف خوبی است که می‌فرمایید. عنایت داشته باشید که علم حقیقی با رفع حجاب ظهور می‌کند و بسیاری از این سختی‌ها و پای پیاده به حج و زیارت‌رفتن موجب رفع حجاب می‌گردد. موفق باشید  
غرب یک فرهنگ و یک نگاه مخصوص است به عالَم و آدم. ( 9918 )
  س: سلام: بنده جلسه قرآن این هفته ی شما را آمدم و تحلیل شما را هم در باب غرب و نسبت آن با مامون شنیدم- اما این سوال برای من پیش آمد که شما فرمودید چیزی از غرب به جز شهوت و... نمانده - این نحوه نگاه شما با جلال آل احمد که غرب را فقط در تهاجمات سیاسی و اجتماعی غرب جغرافیایی می بیند چیست و توجهی به روح غربی غرب ندارد و اگر شما به این روح غربی توجه دارید (که فکر می کنم هم توجه دارید) پس چرا در تحلیلتان غرب را فقط محدود به آمریکا و تمام شدنش می کنید؟  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که می‌دانید غرب یک فرهنگ و یک نگاه مخصوص است به عالَم و آدم. در رابطه با سخنان مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» که با نمایندگان مجلس خبرگان داشتند؛ خواستم عرض کنم چرا مقام معظم رهبری می‌فرمایند باید نظر به نظم جدیدی در جهان انداخت که آن دیگر غرب نیست که نمود آن امروز در عمل آمریکا است. موفق باشید  
حقیقتاً ما هنوز در عالَم انقلاب اسلامی زندگی نمی‌کنیم ( 9912 )
  س: سلام علیکم: نظر جناب عالی در مورد سخنان زیر که آقای وحید جلیلی فرمودند و مربوط به یک نوع غرب زدگی منتها از نوع متفاوتش است، چیست؟ «کار ژورنالیست فقط این نیست که حرف بزند و بگوید من رسالتم را انجام دادم، بلکه باید پیگیر سوژه‌اش باشد تا سوژه محقق و تبدیل به خبر شود. نیروهای فرهنگی ما در شناخت اولویت‌ها دچار مشکل شده‌اند و از ظرفیت فرهنگی خودمان غافل مانده‌اند. امروز مشکل ما این شده است که همه می‌خواهیم آسیب‌شناسی کنیم، ولی پای کار که می‌رسد هیچ کس حاضر نیست کوچک‌ترین قدمی بردارد. امروز نیروی فرهنگی ما در فلان روستا، تمام فرقه‌های شیطان پرستی را حفظ است، اما شهدای روستایشان را نمی‌شناسد. اولویت‌ها را اشتباه گرفته‌ایم. اگر شما پیرو رهبری هستید و رهبری اولویت‌ها را مشخص می‌کند، رهبری کجا فرموده‌اند دنبال شیطان پرستی باشید؟ همین رهبری با آن همه مشغله چقدر مطالعه دارند و چقدر کتاب می‌خوانند، حالا از نیروی فرهنگی ما بپرسید سالی چند عنوان کتاب می‌خواند؟ ما دچار غرب زدگی حزب اللهی شده‌ایم؛ غرب زده حزب اللهی هم رو به غرب ایستاده است؛ فقط تفاوتش در این است که به جای تحسین کردن، به غرب فحش می‌دهد و نقطه اشتراکشان در این است که از ظرفیت‌های فرهنگی خودمان روبرگردانده‌اند. حل مشکل فرهنگی کشور، مسئله‌ای زمان بر نیست بلکه نیاز به تحولی کیفی داریم. عرصه‌های فراوانی برای تولید محتوا داریم و نیاز به یک نهضت فراگیر تولید محتوا داریم. تا زمانی که فعالان فرهنگی ما به این ظرفیت‌ها نگاه نداشته باشند و متوجه استطاعت فرهنگی خودمان نباشند، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.»  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: این حرف بسیار ارزشمندی است. حقیقتاً ما هنوز در عالَم انقلاب اسلامی زندگی نمی‌کنیم و حساسیت‌هایی که باید در راستای تحقق اهداف انقلاب اسلامی داشته باشیم را برجسته نکرده‌ایم. هنوز باورهایی مطابق فرهنگ حضرت امام«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در جامعه‌ی خود پدید نیاورده‌ایم. هنوز جایگاه قدسی انقلاب اسلامی را نمی‌شناسیم. هنوز به تمدن اسلامی فکر نکرده‌ایم. همین‌طور که آن عزیز می‌فرماید: «عرصه‌های فراوانی برای تولید محتوا داریم». بنده روش «معرفت نفس» را اساسی می‌دانم. موفق باشید  
بدون موضوع ( 9914 )
  س: سلام علیکم: شهید آوینی می فرمایند: «دنیای جدید متخصص شی کردن همه چیز است مثلا انسان شی می شود موجودات شی می شوند و همه چیز تبدیل به شی می شود» یعنی چه؟ و چه چیز باعث می شود انسان این طوری فکر کند؟  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: این از نکات بسیار ارزنده‌ی تفکر هایدگر است، سعی کنید با آثار دکتر داوری اصل مطلب را دنبال کنید. این یک لغت نیست که بتوانم شرح دهم، این یک تفکر است. موفق باشید  
دستتان را در دست علی مرتضی«علیه‌السلام» قرار دهید و چون بچه آهو آن حضرت را دنبال کنید ( 9908 )
  س: سلام: با عرض ادب و احترام استاد بنده بعضی مشکلات اخلاقی را می فهمم چگونه آنها را حل کنم؟ چون شنیدم و واقعا هم این طور است که مرض اخلاقی هم مثل مرض جسمی نیازمند طبیب است. طبیب کجاست؟ که بروم پیش آن؟  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت آیت‌اللّه بهجت در این روزگار می‌فرمایند: «علم تو استاد تو است». مباحث معرفت نفسی شروع خوبی است تا با کتاب «فرزندم؛ این‌چنین باید بود» دستتان را در دست علی مرتضی«علیه‌السلام» قرار دهید و چون بچه آهو آن حضرت را دنبال کنید. موفق باشید  
نمودی از عظمت حکمت آیت‌اللّه جوادی ( 9896 )
  س: سلام: با عرض خسته نباشید. بنده مناظره ی آیت الله سیدان و آیت الله جوادی را مطالعه کرده با این که از بسیاری از مطالب سر درنمی آوردم ولی از آنجایی که ده نکته و معاد شما را گوش داده ام اصول کلی مطالب را می فهمیدم. استاد من که یک طلبه ساده و معمولی هستم این نکته برایم حاصل شد که آقای سیدان اصلا به حرفهای آقای جوادی گوش نمی دهد و فقط حرف خودش را تکرار می کند!!! و اینکه اصلا موضوع را بکلی قاطی می کرد. و آقای جوادی چند بار نکته ای را تکرار می کردند و ایشان دوباره حرف اول خودش را می زد. استاد روایات و آیاتی که آقای جوادی اشاره می کردند همگی متقن بودند ولی آقای سیدان بی تفاوت از کنار آن می گذشتند!!!! و اگر نگاهی ساده به مناظره بکنیم می فهمیم که شاهد مثال های قرآنی آقای جوادی بسیار بیشتر از آقای سیدان است و آقای جوادی بحث را بی حاشیه و دقیق باز کردند. من از بسیاری از حرفهای سیدان چیزی نفهمیدم جز اصرار بر مادی بودن معاد و اینکه ایشان اصلا درباره معاد تامل نداشته اند و با این که همه ی حرفهای آقای جوادی را تایید می کردند باز مادی بودن را اصرار می کردند. استاد دوست داشتم چند خطی پیرامون مناظره بیان کنید و علت حرفهای آقای سیدان را بیان نمایید و آیا برداشتهای من صحیح بوده است یا نه.  
  ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: با این‌که آقای مهدی مروارید که مناظره را تنظیم کرده‌اند جانب آقای سیدان را گرفته‌اند در حدّی که آیت اللّه جوادی از این طرز جمع‌آوری مطالب ناراحت شده بودند، بنده با خواندن این کتاب؛ عظمت حکمت آیت‌اللّه جوادی را دیدم که چگونه مثل یک کوه حرف خود را بدون هرگونه اضطرابی می‌زنند و مسئول عدم توجه به آن حرف‌ها را، طرف مقابل می‌کنند و چگونه آقای سیدان با یک نوع سطحی‌نگری حاضر نیستند به عمق آیات و روایات توجه کنند و در آخر آیت‌اللّه جوادی با آوردن روایت معراج نشان دادند چه اندازه سخنان آقای سیدان از معارف بلند اهل‌البیت«علیهم‌السلام» فاصله دارد. موفق باشید  
 نمايش 30 مورد از 1170 مورد در صفحه 1
2  3  4  5  6  بعدي  آخرين